در حسرت بهار دل
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
چقدر آرزو داشتم ديگران حرف هايم را بفهمند و چقدر دوست داشتم نگاه خيس مرا درک کنند چقدر دلم مي خواست يک نفر به من بگويد چرا لبخند هاي تو انقدر بي رنگ است اما کسي نبود هميشه من بودم و من و تنهايي و آن دفتر شعرم ...
|+| نوشته شده توسط بهنام در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 22:6 |