در حسرت بهار دل
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
يادته يه روز بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ....
گفتم: اگه بارون نيومد چي ؟
گفتي: اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره .....
گفتم:يه خواهش دارم، وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار.
گفتي:به چشم ....
حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره
تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم ميخندي
|+| نوشته شده توسط بهنام در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 5:3 |
|+| نوشته شده توسط بهنام در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 7:32 |
