

پرندهای که زخميه، فکر پريدنش چيه
اسير پا بسته ديگه، رهايی خواستنش چيه
دلی که ديگه پير شده ، عاشقی رو ميخواد چيکار
دردی که درمون نداره، دارو و مرحمش چيه
وقتی که ديگه کسی نيست، به حرف آدم گوش بده
اين حنجره با خستگيش، فرياد کشيدنش چيه
قصههايی که آخرش با تلخيا تموم ميشه
حالا برای ديگرون، دوباره گفتنش چيه
ميون اين شهر شلوغ، عشق و محبت گم شده
از اين همه آهن و دود، دوباره خواستنش چيه
برای هيچ کسی ديگه، اميد و آرزويی نيست
آدم نااميد آخه، زندگی کردنش چيه
پیامبر اکرم(ص)فرمود ابلیس روزی به حضرت موسی گفت می خواهم تو را نصیحت کنم ,به سه وصیت 6 اول این که اگر خواستی احساس کنی فورا ان عمل خیر را انجام ده ,اگر صبر کنی تو را پشیمان می کنم.
ودوم این که اگر خشمگین شدی ,جای خود را عوض کن .اگر صبر کنی به غضبت می افزایم و کاری بدستت می دهم.



پسره میگه:نه!!
دختره گفت:دوسم داری ؟؟
پسره گفت:اصلا!!
دختره گفت: اگه بمیرم برام گریه می کنی ؟
پسره گفت : هرگز!
دختره بغضش ترکید و چشماش پر از اشک شد ...
پسره بغلش کرد و بهش گفت:تو خوشگل نیستی بلکه زیباترینی
تو رو دوست ندارم چوون عاشقتم.
اگه تو بمیری برات گریه نمی کنم چون من هم میمیم![]()






